خانه / اخبار / تازه ترين اخبار / سرنوشت دشمنان اباعبدالله الحسین(ع) / ۳

سرنوشت دشمنان اباعبدالله الحسین(ع) / ۳

بخش سوم/

سرنوشت دشمنان اباعبدالله الحسین (ع)

 

17 – جمیع بن خلق اودی [اَوْدی]

 

از جانبان لشگر کوفه و عمر بن سعد در کربلا

بعد از آنکه لشگر عمر بن سعد در روز عاشورا سال 61 هـ.ق، حسین بن علی علیه السلام را به شهادت رساندند، به غارت لباس ها و اموال او پرداختند که شمشیر آن حضرت را، همین ملعون (جمیع بن خلق) به سرقت برد و این شمشیر غیر از شمشیر ذوالفقار است. زیرا که ذوالفقار که از ذخایر نبوت و امامت است در نزد اهل خود، مصون و محفوظ می باشد.

بعضی از مورخین گویند که اسود بن حنظله تمیمی و برخی گویند: «فلافس نهشلی» سارقی بودند که شمشیر امام علیه السلام را به سرقت برده اند.

محمد بن زکریا روایت کرده که: این شمشیر امام (ع) نزد «حبیب بن بدیل» و یا به دست دختر «حبیب بن بدیل» دیده شد.

 

منابع:

 

1- نفس‌المهموم

 

2- ابصار العین

 

3- موسوعة الامام الحسین به نقل از: ترجمه لهوف (فهری)، بحار الانوار مجلسی، عوالم بحرانی، اسرارالشهادة دربندی، و بسیار منابع دیگر.

 

4- ناسخ‌التواریخ

 

18 – حجار بن ابجر

حجار بن ابجر بن … عجلی، از بزرگان شهر کوفه و از دشمنان حسین بن علی (ع) (امام سوم شیعیان) که در واقعه قیام آن حضرت، به همراه عده ای برای امام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد!! حجار، زمان پیغمبر را درک کرده و پدر او مسیحی بود!! «ابن درید» در «اخبار المنشور» حدیثی آورده که حجار به پدرش که مسیحی بود گفت: می بینیم که هر کس به این دین در می آید، بزرگ می شود می خواهم من نیز داخل شوم (دین اسلام). پدر گفت: صبر کن نزد «عمر بن الخطاب» می رویم تا ما را مفتخر کند و مبادا که به کمتر از عالی ترین مقامات اکتفا کنی. پس نزد عمر رفتند و حجار شهادتین گفت. عمر به پدر او گفت: چرا تو شهادت نمی دهی. پدرش (ابجر) گفت: مرا واگذار که مهمان امروز و فردایم و او به دین نصرانی، قبل از شهادت حضرت علی علیه السلام، مرد. (الاصابه)

 

در سال 60 هجری قمری، بعد از مرگ معاویه اولین خلیفه اموی، یزید فرزند او به خلافت رسید. وی برای تحکیم حکومتش، افرادی را مامور کرد تا از چند نفر از جمله: حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام (امام سوم شیعیان) بیعت بگیرد و چون حسین (ع)، با یزید بیعت نکرد و علیه او به مخالفت برخاست، مردم شهر کوفه در سرزمین عراق، با خبر شده و از آمادگی حسین (ع)، برای مبارزه با فساد و ظلم و ستم یزید، مطلع گشتند از این رو، نامه ها و طومارهای بسیار زیادی برای امام حسین (ع)، فرستاده و او را دعوت به کوفه کردند که اگر به آنجا رود و بنی امیه را دفع کند، هرگونه پشتیبانی و یاری در کنار او انجام می دهند. حجار بن ابجر، از صنادید کوفه بود که در این جریان، به همراه شبث بن ربعی و یزید بن حارث و ….، نامه برای حضرت نوشت و به مکه فرستاد. متن نامه چنین بود: اما بعد، باغ ها سبز شده میوه ها رسیده و درختان به برگ نشسته اند، پس اگر می خواهی نزد ما بیا که لشگر بسیاری برای یاری تو حاضر هستند و شب و روز منتظر مقدم نو می باشند والسلام.

 

به نقل برخی تواریخ، وقتی قاصدان کوفه، نامه ها را آوردند، امام (ع) فرمودند: به من بگویید چه اشخاصی در نوشتن این نامه ها بوده اند (یعنی این نامه را نوشته و امضا کرده اند)، گفتند: شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، یزید بن حارث و … که امام چون شنید، بپا خاست و میان رکن و مقام (در خانه خدا) دو رکعت نماز خواند و از خداوند طلب خیر و صلاح کرد. نیز سال 61 هجری قمری، در قیام امام حسین علیه السلام، در روز عاشورا، زمانی که لشگر دشمن (عمر بن سعد) در مقابل لشگر امام علیه السلام قرار گرفت، حسین بن علی (ع)، با آنها محاجه کرد و بعد از حمد و ثنای الهی و معرفی کامل خود، سخنانی ایراد کرد و عده ای از کوفیان، منجمله، حجار بن ابجر، را اینگونه مخاطب ساخت و فرمود: با شبث بن ربعی، و یا حجار بن ابجر و یا یزید بن حارث و یا … آیا شما نبودید که به من نامه نوشتید که میوه ها و باغ ها سبز شده و همه چیز آماده است تا تو بیایی، در کوفه لشگری مجهز برای تو مهیاست و او (حجار بن ابجر) و عده ای دیگر از کوفیان به دروغ انکار کرده و گفتند: نه! ما نمی فهمیم که تو چه می گویی! ما چنین ننوشتیم و امام فرمود: سبحان الله. به خدا قسم شما نوشتید و بدینگونه حجار در سپاه دشمن، مقابل لشگر امام (ع) ایستاد و به عنوان سردار لشگر عمر بن سعد، با سپاه امام جنگید. نام او در اقوال مختلفی بدینگونه آمده است، حجار بن الحرد، حجار بن حبرد، حجار بن المر، حجار بن الحر.

 

منابع:

 

1- تاریخ امام حسین (ع) به نقل از تاریخ طبری، ترجمه ارشاد، منتظم (ابن الجوزی)

 

2- معارف و معاریف

 

3- نفس المهموم

 

4- سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا

 

 

19 – حصین بن نمیر

حصین بن نمیر سکونی یا “حصین بن تمیم” از سران امویان و از دشمنان آل علی بن ابیطالب علیه السلام، وی از قبیله کنده و از «بنی تمیم» بود که از جنایت و شقاوت هیچ کوتاهی نکرد. پدرش: “تمیم بن اسامة بن زبیربن ورید تمیمی” همان کسی است که وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه از میان شما نباشم، پرسید تعداد موهای سر من چه قدر است؟ البته حضرت فرمودند: به خدا قسم می دانم ولیکن کجاست برهان آن! یعنی از کجا بر “تو” معلوم کنم که عددش همانست که من می گویم. حصین از دلاوران و شجاعان عرب نیز بود و همیشه با آل البیت علیه السلام دشمنی داشت و از مخالفان سرسخت شیعه بود.

 

بعضی از اقدامات جنایتکارانه “حصین بن تمیم” یا “نمیر” در دوران زندگی

1- در جنگ صفین در سپاه معاویه، حاکم بنی امیه بود.

2- در زمان خلافت “یزیدبن معاویه” فرمانده گروهی از سپاه او و از دست اندرکاران حکومت بود.

3- سال 60 هجری ق، زمانی که حسین بن علی علیه السلام (امام سوم شیعیان) در مخالفت با یزید قیام کرد و از مدینه به مکه و از آنجا به طرف سرزمین عراق رفت به دستور “ابن زیاد” که کارگزار یزیدبن معاویه در کوفه بود، “حصین بن نمیر” را با لشگر انبوهی بر سر راه آن حضرت به «قادسیه» فرستاد و او پیاده و سواره اش را بین قادسیه و منطقه «حفان تا قطقطانه» و از طرف دیگر تا کوه «لعلع» در بصره مستقر کرد و در مقابل حسین علیه السلام ایستاد.

4- حصین را در قادسیه دستگیر کرد و نزد “ابن زیاد” فرستاد و در همین واقعه، قیس به شهادت رسید.

5- در دوران قیام مسلم بن عقیل قبل از عاشورا سال 61 وی رئیس پلیس “ابن زیاد” بود و ماموریت یافت برای پیدا کردن و دستگیری مسلم، خانه ها را تفتیش کرده و تمام دروازه های شهر کوفه را بست.

6- در حادثه عاشورا سال 61 هـ ق، از فرماندهان گروه تیرانداز بود که به سپاه حسین بن علی علیه السلام حمله کردند.

7- در شهادت حبیب بن مظاهر، از یاران “اباعبدالله حسین بن علی” در عاشورا 61 هـ ق، دستی داشت و بعد از شهادت آن بزرگوار، سر مقدس او را در کوفه برگردن اسب خویش آویخت تا به قصر “ابن زیاد” ببرد، به نقلی بعدها پسر حبیب بن مظاهر یعنی قاسم کمین کرد و او را کشت.

8- سال 64 هـ ق زمانی که “عبدالله بن زبیر” در شهر مکه بر ضد “یزیدبن معاویه” حاکم وقت سر به مخالفت برداشت و به کعبه پناه برد حصین بن نمیر بر کوه “ابوقبیس” منجیق گذاشت و کعبه را هدف قرار داد.

9- سال 65 هـ ق در سرکوبی نهضت «توابین» به سرکردگی سلیمان بن صرد خزاعی، حصین به عنوان فرمانده کل سپاه شام، با وی جنگید تا اینکه سلیمان “رحمه الله” کشته شد.

 

پایان زندگی جنایتکار تاریخ

و سرانجام سال 66 هـ ق، در نهضت خروج مختار ثقفی، بعد از کشته شدن “ابن زیاد” در جنگ با “ابراهیم اشتر”، “حصین بن تمیم” یا “نمیر” بدست “شریک بن جدیر تغلبی” در نزدیکی موصل کشته شد.

 

منابع:

 

1- نفس المهوم

 

2- منتهی الامال

 

3- فرهنگ عاشورا

 

4- تاریخ امام حسین

 

5- قیام حسینی در آئینه اسناد تاریخی

 

 

20 – حفص

پسر عمربن سعد که در واقعه کربلا همراه پدرش جنایات بسیاری انجام داد و پدرش را به قتل امام حسین علیه السلام و اصحاب تحریک می کرد!!

نام او در برخی مقاتل، آن جایی مطرح شده که قبل از روز عاشورا، هنگامیکه حسین بن علی دانست عمر بن سعد با لشگرش به مقابله با او به سرزمن نینوا فرود آمده و آماده جنگیدن و حمله هستند. کسی را نزدش، فرستاد (ظاهرا آن شخص «عمروبن قرظة بن کعب انصاری» بوده است). و پیغام داد که امشب به دیدار من آی، می خواهم ترا ملاقات کنم و مکان این ملاقات در میان دو لشگر در خیمه ای باشد عمر سعد با پسرش حفص و قریب بیست نفر سوار و حسین علیه السلام هم با همین تعداد آمدند.

چون به یکدیگر رسیدند، امام حسین (ع) به اصحابش فرمود که دورتر روند و فقط برادرش عباس بن علی علیه السلام و فرزندش علی اکبر در کنارش بمانند. عمر سعد هم همینکار را کرد و فقط پسرش و غلامش ماندند. امام علیه السلام و عمربن سعد شبانه و در پنهانی مدتها با هم گفتگو کردند و سپس هر کدام سوی لشگرگاه خود بازگشتند.

 

پایان زندگی ننگین او:

زمانیکه عمربن سعد به دست مأموران مختار ثقفی، به هلاکت رسید و سر بریده او را نزد مختار آوردند، حفص دستگیر شده و در کنار مختار ایستاده بود و به سر پدر نگاه می کرد. مختار به او گفت: این را می شناسی؟ گفت آری. انالله و انا الیه راجعون. زندگی پس از او زشت است. مختار گفت: راست گفتی و دستور داد همانجا او را کشتند و گفت: آن به جای حسین (ع) و این به جای علی بن الحسین (ع) (حضرت علی اکبر) فرزند حسین، اگرچه هرگز برابر هم نیستند و با خود گفت: چه مقایسه ناعادلانه ای! به خدا قسم اگر سه ربع قریش را بکشم، تلافی یک بند انگشت او را (حسین علیه السلام) نکرده ام. آنگاه مختار، سر هر دو ملعون (پدر و پسر) را برای محمد بن حنفیه به مدینه فرستاد.

گفته اند: تنها در آن روز بود که حضرت سجاد علیه السلام را خندان دیدند. زیرا قبل از آن، در اکثر اوقات، آنحضرت گریان و ناراحت بود!!

 

منابع:

 

1- نفس‌المهموم

 

2- فرهنگ عاشورا

 

3- ج 2/ موسوعة‌الامام الحسین به نقل از الفتوح ابن اعثم، ترجمه ارشاد رسولی محلاتی، مقتل الحسین خوارزمی.

 

4 – تاریخ خلفا رسول جعفریان ج 2 ص 527

 

21 – حکیم بن طفیل طایی سنبسی

از عناصر خبیث که در قتل حضرت عباس بن علی (اباالفضل) علیه السلام شرکت داشت. او از قبیله «طی» و از همین جهت طائی می گفتند. سنبسی را نیز با اعراب مختلف، سنبسی و… خوانند. حکیم از سران و اشراف کوفه و از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود.

روز عاشورا، آن زمان که عباس بن علی علیه السلام، به سمت رود فرات رفت تا برای خیمه های امام حسین علیه السلام آب بیاورد، حکیم همراه «زیدبن ورقاء» در یکی از نخلستان های اطراف کمین کرد و بطور ناگهانی به حضرت اباالفضل حمله برد و دستان حضرتش را قطع کردند.

و چون سپاه دشمن، آن حضرت را احاطه کردند، به تنهایی با آنها آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. به نقل برخی مورخین، حکیم بن طفیل در آخرین لحظه، عمودی از آهن به فرق مبارکش زد و آنحضرت نقش بر زمین شد. عده ای نام آن خبیث را، «نوفل ازرق» گفته اند.

بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام حکیم جامه و سلاح او را به سرقت برداشت.

تمام مقاتل، او را از قاتلین حضرت ابالفضل العباس (ع) می دانند.

وی بعد از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشورا، به دستور عمربن سعد همراه با 10 نفر دیگر بر بدن آن حضرت اسب تاختند و استخوان های سینه و پشت و پهلوی حضرتش را در هم شکستند (لعنت خداوند بر آنها)، وقتی به کوفه به حضور ابن زیاد رفتند، اظهار خوش خدمتی کرده و گفتند ما بودیم که در بعدازظهر عاشورا بر پیکر حسین اسب تاختیم ولی عبیدالله به آنها جایزه اندکی داد. محدثین چون (ابوعمرو زاهد) گویند که چون نسب این ده نفر را بررسی کردیم، دیدیم که همگی حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

 

سرانجام کار او:

مختار ثقفی، سال 66 هـ.ق، که به خونخواهی کشته شدگان کربلا برخاست. عبدالله بن کامل شاکری را با عده ای مامور کرد تا حکیم بن طفیل را دستگیر کردند. او می گفت تیری بر حسین بن علی علیه السلام انداختم ولی به زیر جامه آنحضرت رفت و هیچ زیانی به او نرساند نزدیکان حکیم، نزد «عدی بن حاتم طائی» رفتند و از او خواستند تا ضامن شود و حکیم را آزاد کنند زیرا عدی، هم قبیله آنها بود.

عدی این تقاضا را از «ابن کامل» کرد ولی او گفت: اختیار با من نیست، امر با مختار است. و شیعیان نگران بودند که مبادا امیر (مختار) شفاعت عدی بن حاتم را بپذیرد. لذا به ابن کامل اصرار می کردند که بگذار این خبیث را بکشیم و از این جهت او را برهنه کردند و گفتند تو بودی که فرزند علی علیه السلام را بعد از کشتن برهنه کردی و تو گفتی که بر حسین علیه السلام، تیر انداختی و کارگر نشد، حال ما بر تو تیر می افکنیم تا کارگر شود و آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و بر زمین افتاد و به هلاکت رسید.

از آن طرف که عدی بن حاتم، نزد مختار رفت تا شفاعت او کند، مختار گفت آیا تو روا داری که کشندگان حسین علیه السلام را شفاعت کنی؟ عدی گفت: بر حکیم بن طفیل دروغ بسته اند. او از کشندگان نبود. مختار گفت: اگر یقین به این حرف کنم، او را رها می نمایم. اما: غافل از اینکه، گروه ابن کامل، حکیم را کشته بودند و خبر قتل او را برای مختار آوردند. حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه، او را لعنت کرده است. آنجا که بر عموی خود حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سلام و درود فرستاده و فرموده:

سلام بر عباس فرزند امیرالمومنین علیه السلام، یاور برادر با جان خویش، آن که از دیروزش برای فردای خویش توشه برگرفته است. فدایی برادر، او که حافظ مشک آب و به سوی برادر شتابان بود و دو دست از بدنش جدا شد. خداوند قاتلان او یزید بن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

 

منابع:

 

1- ابصار العین

 

2- نفس‌المهموم

 

3- موسوعه الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، مقاتل الطالبین، بحار الانوار مجلسی، و بلاذری در جمل من انساب الاشراف

 

4- زیارت ناحیه مقدسه

 

5- منتهی‌الامال

 

22 – خولی بن یزید اصبحی

خولی یا خولی: از دژخیمان شهر کوفه که سر حضرت حسین بن علی علیه السلام (امام سوم شیعیان) را از کربلا به کوفه برد و در خانه اش پنهان کرد. همچنین از قاتلان عثمان بن علی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام نیز بود.

پدرش: یزید اصبحی نام داشت.

سال 60 هـ ق، زمانی که عبیدالله بن زیاد، برای جنگ با حسین بن علی علیه السلام، سپاهی از کوفه به کربلا فرستاد، خولی با این سپاه همراه شد و در کربلا در روز دهم محرم (عاشورا) در سال 61 هـ ق، در جنگ با سپاه حسینی، شقاوتهایی از خود نشان داد. حساس ترین زمان شقاوت او، آنگاه که امام علیه السلام از اسب به زمین افتاد و به شهادت رسید و دشمنانش، سر مطهر او را از بدنش جدا کردند. خولی از طرف «عمربن سعد» مأمورین یافت تا آن سر را به همراهی حمیدبن مسلم ازدی، برای ابن زیاد، والی کوفه به آنجا ببرد.

اگرچه نقل دیگری است که: او خود، سر آن حضرت را از بدنش جدا نمود، به اینصورت که، در آخرین لحظات حیات حسین بن علی علیه السلام، که دشمنانش او را تیرباران می کردند، «سنان بن انس نخعی» بر او حمله کرد و نیزه ای برآورد که خولی با عجله آمد و از اسبش پیاده شد تا سر آن حضرت را جدا کند، اما بر خود لرزید که «شمربن ذی الجوشن» به او نهیب زد و گفت: خداوند بازویت را سست کند! چرا اینگونه می لرزی؟ و این مرد خبیث سر آن امام عزیز را از تن جدا نمود.

و نتیجه اینکه: سر منور حسین بن علی علیه السلام را، خولی به کوفه برد. اما شب شد و دیر به (دارالاماره) قصر عبیدالله بن زیاد، رسید و درب آنجا بسته بود. لذا به خانه اش رفت و سر را در زیر طشتی، و به نقلی در «تنور» پنهان کرد.

خولی دو زن داشت، یکی از قبیله حضرمیان، و یکی از قبیله بنی اسد.

نام انها، نوار و عیوف در تاریخ آمده و پدر یکی از آنها، مالک بن عقرب است. وقتی خولی نزد همسرش به اتاق رفت، همسرش پرسید، با خود چه آورده ای؟ خولی گفت: چیزی آورده ام که برای همیشه ثروتمند و بی نیاز خواهیم بود.

سر حسین بن علی علیه السلام را به خانه آورده ام!

همسر او گفت: وای بر تو! مردم سیم و زر به خانه می برند و تو، سر فرزند رسول خدا آورده ای! به خدا سوگند که هرگز در کنار تو نخواهم ماند.

این را گفت و بلند شد و بیرون آمد و ناگهان نظرش بر نوری عظیم افتاد و دید که: نوری به آسمان می رود و این نور از آن سر منور ساطع است و ملائکه به صورت مرغان سپید، در اطراف آن هستند.

در بعضی اقوال تاریخی است که او شبانه، همسرش را ترک کرد و از آن خانه بیرون رفت.

خولی سر را برای ابن زیاد برد تا جایزه بگیرد.

او بعد از واقعه عاشورا همچنان زنده بود تا سال 65 هـ ق، زمانی که مختار ثقفی به خونخواهی حضرت حسین علیه السلام، قیام کرد و دنبال قاتلان آن حضرت بود، «معاذبن هانی» و «اباعمره کیسان» امیر پاسبانان خاص خودش را به دنبال خولی فرستاد. خولی در خانه اش، در بیت الخلاء (مستراح) پنهان شده بود. یکی از همسرانش که کینه او را از آن زمان که سر بریده حسین علیه السلام را آورده بود به دل داشت و دشمنش شده بود، محل اختفای شوهرش را به مأموران مختار با اشاره دستش، به آنها نشان داد که خولی در کجاست! مأموران او را دستگیر کرده و خبرش را به مختار دادند.

به دستور مختار، او را کشتند و جسدش را سوزانده و خاکسترش را بر باد دادند.

امام زمان علیه السلام در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه او را لعنت کرده است آنجا که میفرماید: سلام بر عثمان فرزند امیرالمؤمنین همنام «عثمان بن مظعون»، خداوند تیرزنندگانش «خولی بن یزید» و «ابانی دارمی» را لعنت کند.

 

منابع:

 

1- نفس المهموم

 

2- معارف و معاریف

 

3- فرهنگ عاشورا

 

4- دائرةالمعارف تشیع به نقل از اعیان الشیعه، تاریخ طبری، تاریخ کامل ابن اثیر و

 

23 – درید

غلام عمر بن سعد و پرچمدار او در روز عاشورا (دهم محرم سال 61 هـ.ق)

نام او در کتب تاریخ: دوید، ذوید، ذرید، نیز آمده است.

در قیام حسین بن علی علیه السلام، سال 61 هـ.ق، صبح روز دهم محرم (عاشورا)، عمر بن سعد که فرمانده سپاه یزیدیان در کربلا بود، لشگرش را سازماندهی کرد و فرماندهانی بر سمت راست و چپ لشگر قرار داد و آنگاه پرچم را به دست «درید» داد.

او قبل از شروع جنگ با فریادش درید را خطاب کرد و از او خواست پرچم را نزدیک آورد. درید پرچم را جلو آورد. آنگاه عمر بن سعد تیری به کمان گذاشت و به سوی لشگر امام حسین (ع)، پرتاب کرد و گفت: گواهی دهید که من اولین نفر بودم که تیر را رها کردم.

 

منابع:

 

1- نفس‌المهموم

 

2- موسوعه الامام الحسین

 

3- فرهنگ عاشورا

 

 

24 – رجز بن بدر جحفی

از لشگریان عمر بن سعد در کربلا و قاتل ابوبکر بن علی بن ابیطالب علیه السلام.

نامش در تاریخ، زحر بن بدر نخعی، زجر بن بدر، زحر بن مدرالبجعی گفته اند. روز دهم محرم سال 61 هـ.ق (عاشورا) در جنگ حسین بن علی علیه السلام با دشمن و لشگر عمربن سعد، پس از اینکه یارانش شهید شدند، بنی هاشم به میدان رفتند.

یکی از آنها ابوبکر فرزند علی بن ابیطالب علیه السلام و مادرش «لیلی»، دختر مسعود بن خالد تمیمی بود. اکثر مورخین گفته اند که او نامش عبدالله و کنیه اش ابوبکر بود.

از حسین علیه السلام، اجازه گرفت و به میدان رفت و جنگ سختی نمود و عده ای را کشت و رجز می خواند و می گفت: شیخی علی ذوالفخار الاطول من هاشم الصدق الکریم المفضل و

تا اینکه «رجز بن بدر» او را به شهادت رساند. هرچند که در شناخت قاتل او، سخن گوناگون کرده اند.

به روایت امام محمدباقر علیه السلام، به ضربت نامردی از قبیله همدان به بهشت جنان رفت. جماعتی گویند که او را «عقبه غنوی» شهید کرد. و بعضی چون مدائنی گفته: او را در جویی کشته دیدند و معلوم نشد قاتلش چه کسی بوده است.

 

منابع:

 

1- نفس‌المهموم

 

2- موسوعة‌الامام الحسین به نقل از: مجلسی، اسرار الشهادة، اعیان الشیعه

 

3- ناسخ‌التواریخ

مطلب پیشنهادی

برنامه عطر عاشقی شبکه پنج سیما / مهدویت

  پنجم دی ماه99 / رفسنجان روستای عرب آباد / مقبره شهدای گمنام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *