خانه / يادداشتهاي شخصي / با آسماني ها ( / صفحه 3)

با آسماني ها

ماجراي شهادت ۱۳ نوجوان تشنه در عصر عاشوراي سال ۶۲ شمسي

شاهد عيني كاروان عاشوراييان روايت مي‌كند ماجراي شهادت 13 نوجوان تشنه در عصر عاشوراي سال 62 شمسي شبيه‌ترين تصوير واقعي به عاشوراي حسيني، عصر عاشوراي سال 1362شمسي است. غلام رشيديان شاهد عيني شهادت مظلومانه 13 تن از رزمندگان اسلام اين ماجرا را روايت مي‌كند. ساجد_ عاشوراي سال 1362 شمسي را مي‌توان جزء عاشوراهايي دانست كه داراي بيشترين تقارب با عاشوراي سال 61قمري امام حسين عليه السلام است. در عصر عاشوراي سال 1362، 13 نفر از رزمندگان اسلام كه اكثر آنها …

توضیحات بیشتر »

روایت خواندنی درباره “شهید حججی”

از ابتدا تا انتهای زندگی، با هر انتخاب و حرکت، قطعات پازل عمرمان را در جایی از صفحه سرنوشت قرار می‌دهیم و قطعه آخر در ادامه انتخاب‌های ماست که نشان‌دهنده عاقبتمان خواهد بود تا تصویر نهایی معمای زندگی‌مان را رقم بزند. آخرین انتخاب می‌شود به شهادت ختم شود و پازل عمر با عاقبت‌به‌خیری کامل شود. شهید محسن حججی قطعه آخر زندگی‌اش را با شهادت کامل کرد و نه فقط با شهادت، بلکه با شهادتی همراه با عزت مثال‌زدنی و نه …

توضیحات بیشتر »

این تصویر را تا ابد از یاد نبرید

یک تو چطور این‌قدر خوب توی عکس‌ها ژست می‌گیری؟! آن‌جا چیزی به شما یاد می‌دهند؟ دو جای تمام بالش‌های دنیا روی سر سنگین‌مان افتاده بود که یکی چنان به‌ام زل زد که از خواب پریدم. چشم‌های همتی‌اش را دوخته بود به دوربین، طوری که انگاری توی آتلیه ایستاده است و عکس دامادی می‌گیرد! نه، این عکس تبلیغاتی است! ببخشید آقا، شما نماینده مجلس نیستید؟ سه شمرها همه شبیه هم‌اند! یکی را ببینی انگار همه را دیدی! یک جوری صورت‌شان را …

توضیحات بیشتر »

شهید ی که دلتنگ امام رضا علیه السلام بود!!!

سال 64 بود که محمد حسناز جبهه مرخصی اومد قم.بهم گفت: بابا! خیلی وقته حرم امام رضا(علیه السلام) نرفتمدلم خیلی برای آقا تنگ شده.گفتم: حالا که اومدی مرخصی برو، گفت:نه، حضرت امام که نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) استگفته جوان ها جبهه ها را پر کنند.زیارت امام رضا(علیه السلام) برام مستحبه  اما اطاعت امر نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) لازم و واجبه. من باید برگردم جبهه؛ نمی توانم؛ ولو یک نفر، ولو یک روز و دو روز!امر امام زمین می مونه. گفتم: …

توضیحات بیشتر »

ماجرای توسل و تمثال امام رضا (ع)…

راوی می گوید: اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى‌شد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى‌خواندیم و کار را شروع مى‌کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى‌جستیم. مطمئن بودیم در توسل‌هایمان اشکالى وجود دارد. آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى‌خواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات …

توضیحات بیشتر »

روایت یک مادرازشهادت ومفقودالاثر شدن۵فرزندجوانش

یک روز از طرف حزب بعث ریختند خانه‌ ما و حسین و دو دختر دیگرم را بردند. هرچه التماس کردیم، هیچ‌کس جواب‌گوی‌مان نبود. نگران فاضله بودم چون او دو ماهه باردار بود. سریع رفتیم خانه‌شان. آن‌جا بود که فهمیدم او و شوهرش را هم برده‌اند. «مؤسسه فرهنگی هنری جنات فکه» در سال 1377 در حالی فعالیت خود را آغاز کرد که مسائل پیرامون نهضت جهانی اسلام انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس اصلی‌ترین دغدغه‌اش به حساب می‌آمد. شرایط فرهنگی …

توضیحات بیشتر »

شهیدی که بدنش با اسید هم از بین نرفت

محمد رضا شفیعی در ۱۴ سالگی به جبهه‌های نبرد رفته و در عملیات‌های بسیاری شرکت می‌کند که چندین بار نیز مجروح می‌شود اما سرانجام در عملیات «کربلای ۴» و پس از مجروح شدن ، اسیر می‌شود که ۱۱ روز پس از اسارت به دلیل عفونت شدید در ناحیه شکم به درجه شهادت نائل می‌شود. جسد شهید محمد رضا شفیعی پس از شهادت آنچنان تازه و معطر می‌ماند که صدام به سربازان خود دستور می‌دهد که جنازه این شهید را در …

توضیحات بیشتر »

جشن تولدی که به شهادت ختم شد

اولین شهید مدافع حرم سال ۱۳۹۶ در دومین هفته از بهار درست چند روز مانده به بیست و هشتمین سالگرد تولدش به جمع خانواده بازگشت، با لباس سفیدی بر تن و خفته در تابوتی که روی دوش دوستان و بستگانش تشییع شد و در گلزار شهدای «ده امام» به خاک سپرده شد. چند روز مانده به عید با مادرش تماس گرفت و خبر از پایان ماموریتش در سوریه داد. پشت تلفن، از صدها کیلومتر فاصله، مادر را به آمدنش دلگرم …

توضیحات بیشتر »

شوخی‌های خاص شهید ابراهیم هادی

صفحه اول / انقلاب و دفاع مقدس / شوخی های خاص شهید ابراهیم هادی شوخی های خاص شهید ابراهیم هادی شوخی‌های خاص شهید ابراهیم هادی ابراهیم در گوش او که چیزی از این مراسم نمی دانست حرفی زد.جوادبا تعجب وبلند پرسید:جدی میگی؟! ابراهیم هم آرام گفت: یواش بابا هیچی نگو! بعد به طرف منبرگشت. خیلی شدید وبدون صدا می خندید.گفتم: چی شده ابرام؟ زشته نخند! گفت: به جواد گفتم… برای مراسم ختم شهید شهبازی راهی یکی از شهرهای مرزی شدیم. …

توضیحات بیشتر »

توبه / شهيد ابراهيم امير عباسی

توي يکي از مأموريت هاي شناسايي اش در کردستان، يکي از نیروهای ضد انقلاب را اسير کرده بود. چند ساعت که راه مي آيند، هوا تاريک مي شود. تا مقر نيروهاي خودي فاصله زياد بوده است. ابراهيم جاي امني را پيدا مي کند. تصميم مي گيرد شب را آن جا استراحت کند و صبح دوباره بزند به راه. دست و پاي آن اسير را مي بندد و مي خوابد. نيمه هاي شب از خواب بلند مي شود. وضو مي گيرد …

توضیحات بیشتر »