تشرف به محضر حضرت ولي عصر – عج

از قول عالم بزرگوار، صاحب کرامات نادره زمان مرحوم حاج سيد علي شوشتري نقل مي کنند: رسم من و شيخ مرتضي (ره) اين بود که در اوقات زيارتي مخصوص از نجف اشرف به کربلاي معلي مشرف مي شديم و چند روز مي مانديم.

در يکي از روزها که از نجف اشرف به کربلا آمديم، بعد از گذشت سه روز شيخ مرتضي فرمود: بايد مراجعت کنيم، من هم قبول کردم، وقتي شب شد خوابيديم. نصف شب متوجه شدم که شيخ از بستر خواب برخاست، وضو گرفت و عمامه بر سر گذاشت و کفش به پا نمود و از منزل بيرون رفت. با خود گفتم: شايد شيخ اشتباه کرده، خيال مي کند سحر است و حال آنکه نصف شب است و وقت تحجد و نماز شب نيز نيست. از حياط بيرون رفت، من هراسان شدم و لباس پوشيدم و به دنبالش بيرون رفتم اما آهسته مي رفتم که او متوجه من نشود، از کوچه هاي کربلا گذشت تا به دروازه اي به نام دروازه بغداد رسيد، در آن جا خانه کوچک عربي بود. وقتي شيخ مقابل آن خانه قرار گرفت ايستاد و سلام داد، از داخل خانه جواب سلام داده شد. شيخ عرض کرد: آيا مي توانم فردا برگردم. جواب دادند: آيا آن کار را انجام دادي؟ گفت : خير. جواب آمد: براي رفتن مرخصي نيستي، فردا را بمان. عرض کرد: بچشم .شيخ مراجعت کرد، من قبل از شيخ آمدم و در رختخواب خوابيدم بگونه اي که شيخ متوجه نشود.

صبح که شد، به شيخ گفتم: امروز حرکت کنيم. گفت: خير. من از علت آن نپرسيدم، شب شد با خود گفتم: امشب را نبايد خوابيد، پس از در رختخواب دراز کشيدم ولي بيدار بودم تا همان وقت شب رسيد. باز شيخ برخاست، وضو گرفت و عبا بر سر از خانه بيرون رفت، من هم لباس پوشيدم و به دنبال شيخ رفتم به همان نقطه دروازه بغداد و مقابل آن خانه ايستاد. شيخ سلام کرد و جواب آمد. عرض کرد: حالا مرخصم، و فردا حرکت کنم؟جواب آمد: مطلب را انجام دادي؟عرض کرد: آري. صدا بلند شد: مرخصي. شيخ مراجعت کرد و من زودتر خود را به رختخواب رساندم و خوابيدم تا شيخ آمد. وقتي صبح شد، حرکت کرديم و چون از دروازه شهر خارج شديم و در وسط بيابان رسيديم، گفتم: دو سؤال از جناب شما دارم. خيال کرد سؤال علمي است، گفت: بگوييد. گفتم: اولا چرا بايد در صحن و حجرات صحن منزل نفرمايند و در درازه بغداد، در کوخ ( خانه کوچک عربي) منزل نمايند؟ شيخ مثل کسي که هيچ خبر ندارد، خود را به جهل زد و نگاهي به من کرد و فرمود: از چه کسي حرف مي زني؟گفتم: از مولا و آقايمان که آنجا مسکن گزيده، و من از قضيه باخبرم، سر اين مطلب چيست؟ وقتي فهميدند که من جريان را مي دانم ( و چون مرحوم شوشتري صاحب کرامات بوده شيخ گمان کرد از راه کرامت فهميده است)، جواب داد: منزل را در صحن قرار نداده اند به جهت احترام، چون صحن براي منزلگاه شدن و جاي خوابيدن مناسب نيست.

گفتم: سؤال دوم؛ آن مطلب که امام عليه السلام در شب اول فرمود: انجام دادي؟ عرض کرديد: نه، و مرخص نفرمودند و شب بعد که سؤال فرمود گفتيد: آري، آن چه مطلبي بود؟ شيخ گفت: اين از اسرار است و هر چه سيد اصرار کرد، نگفت و از سيد پيمان و عهد گرفت که تا زنده است اين واقعه را براي کسي نگويد،و سيد هم بعد از فوت شيخ (ره) جريان را نقل کردند.

مطلب پیشنهادی

گلچین سخنان، لطایف اخلاقی ـ تربیتی

اخلاق نیک – «از بزرگی پرسیدند: بهترین چیزی که خداوند به بنده عطا می کند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *